زبانحال حضرت رباب در شهادت حضرت علی اصغر علیهالسلام
گـمان كـنم بـرود با جـواب برگـردد به هـمره تـو به هـمراه آب برگـردد گـمان كـنم دل لشکـر به رحم مىآید خـدا كـنـد ورق این كـتاب بـرگـردد فقط دو جرعه براى گلوى تو كافیست كه رنگ بر رخت ای آفتاب برگردد به روى دست پدر، آب هم اگر نخوری به چشمهای تو شاید كه خواب برگردد نشانه رفته كمان، گودى گلوى تو را خدا كـنـد كه از این انتخـاب برگردد برای تو نگـرانـیم؛ این سر كـوچک اگر كه تـیـر بگـیرد شـتاب، برگردد گرفت خون تو را سمت آسمان پاشید نخواست بر سر مردم، عذاب برگردد قــرار بـود پــدر روســپـیـد بـاز آیـد نه با محاسن از خون خضاب برگردد میان معركه هی مینشست و پا میشد رمق نداشت كه پا در ركاب برگردد تمام حـادثه را اهل خـیمه میفهـمـند به پشت خیمه كه با اضطراب برگردد نخوردى آب و پدر از خجالت، آب شده چگونه با دل از غـم كـباب برگـردد |